در حالی که درگیر درس نخوندن و خوندن بودم یک اس ام اس حالم را
پریشان کرد.باور کردنی نبود.علیرضا اس ام اس داده بود. خیلی کوتاه
"سیامک پیشدادیان عزیز از بین ما رفت. برای آمورزشش طلب مغفرت کنید..."
باور کردنی نبود. جواب دادم داری شوخی می کنی؟؟
بعد زنگ زدم. ولی علیرضا جواب نمی داد.چون توانایی صحبت کردن را نداشت.
به مهیار عزیز تلفن زدم. گفت :
"امروز صبح فوت شده . و از طریق میثم با خبر شدم."
زبانم بند آمده بود. مهیار خدافظی کرد. و من بهت زده به گوشه ای نگریستم.
دو هفته پیش خواب دیده بودم که دندان های جلویم افتاده . چه تعبیری داشت؟؟
آری سیامک عزیز رفت...
سیامک تا آخرین لحظه با بیماری جنگید...
از خودم بدم می یاید .چون عمر کوتاهست.و از درک حقایق مستاصلم ...
به فکر فرو می روم که دنیا کوچک تر از اونی است که فکرشو می کنیم.
کاش من یاد بگیرم در اخلاقم تجدید نظر کنم که مثل سیامک خاطره ی
خوش از خودم باقی بذارم. ای کاش...
خدایش بیامرزد
مدت هاست کار نمی نویسم. و این کار رُ تازگی ها نوشتم.
البته یه توضیح کوچو لو داره. با اجازه ی حسین غیاثی عزیز اسم ِ
ترانه م با اسم ِ وب لاگش یکی شده. راستش بعد از اینکه کار ُ
نوشتم یکی از دوستای ترانه سرام اشاره کرد که این اسم
وب لاگ ِ حسین غیاثی ِ که همین جا به حسین عزیز هم سلام می کنم.
و این تشابه رُُ به فال نیک می گیرم.
البته این کار رُ براساس فیلم "شهر ِ فرشتگان " نوشتم. دوست داشتم مطلبی
بر این فیلم بنویسم که می ذارم واسه فرصت دیگه که فکر کنم
این ترانه بدون توجه به فیلم هم حرف ِ خودش ُ می زنه.
و به بازی درخشان ِ بازیگر ِ محبوبم "نیکولاس کیج" تقدیم می کنم.

« آدمفرشته »
وختی قلبت به کسی ریشه بده؛واسه پرواز قلب ِ تو نابلده
یه فرشته ، روی قله ی صعود ؛با سقوطش ؛ زود می شه آدم بد ِ
از بلندای یه برج طعم ِ سقوط ؛می مونه - آدمفرشته - ءُ سکوت
یه فرشته می تونه آدم بشه ؛ مثه خاموشی شمع، ظرف ِ یه فوت
اون که می خواست کالبدم آدم بشه ؛ نمی خواس تو از من ُ تو کم بشه
فکر نکردم آخرش چی پیش می یاد ؛ تاوان ِ گناه ِ من ماتم بشه
صبح ِ خوب ُ میز ِ صبحونه به راه ؛ قلب ِ هم ریشه واسه من ِ ... تو راه
فقط یک لحظه خوشی تو یک اتاق ؛ یک پلان خوشبختی از فیلم ِ گناه
دستای بازخواب ِ پرواز ُ می دید ؛اما هم ریشه به خونه نرسید
می گن با دستای باز افتاده بود ؛ جاده ءُ خون ُ ماشین ... مستی پرید
اگه پایین افتادم ، خیالی نیست ؛ پر ِ پرواز ُ دادم ، خیالی نیست
بی وفا بی من پرید ُ قصه شد ؛حالا پرهام ُ می خوام که بالی نیست
رنگ ِ کابوسُ گذاش تو دستِ من ؛ تعبیر ِ تازه از این بن بست ِ من
یه فرشته م نه حالا؛ قبل ِ سقوط ؛ سایه ها چین می خورن!! شکست ِ من
پس بذار معنی کنم زندگی رُ ؛"سختی ُ سقوط ُ درد ِ حس ِ نو "
تو که از بالا می خوای آدم بشی... ؛آسمون خوب ِ ... برو!! برو!! برو!!
حامد علی محمدی
انیمیشن
«ملاقات با خانواده ی رابینسون» کار استثنایی کمپانی معظم
والت دیسنی
محصول 2007 آمریکا؛ به کارگردانی استفان جی
اندرسون
و نویسندگی مایکل بوچنر کار ِ بدیع با جنبه هایی درام
گاه فراتر
از یک کار کودک و نوجوان پیش می رود.
در این
مقال سعی می کنم دیدگاه خودم رُ نسبت به این کارتون بنویسم
به همراه
ِ اطلاعاتی از این کارتون رُ در اختیارتون بذارم.
فیلم داستان
کودکیِ به نام لوییس ِ که مادرش اون ُ در
حالی که طفل
شیر خوار
بود. جلوی یک نوانخانه سر راه می ذاره. لوییس دارای
ذهنی خلاقه
و عاشق اختراع کردن. ولی همیشه دلش می خواد مادرشُ
ببینه.
و آرزو داره بره و مادرشُ پیدا کنه. چون خانواده های زیادی
برای قبول
ِ سرپرستی لویس به نوانخانه می یان ولی پشیمون
بر می گردن . سرانجام سر کله ی ماشین زمان پیدا می شه و...


...
در صحنه
ای از این کارتون لوییس با بزرگی ِ خودش برخورد می کنه
و توصیه
ی لوییس آینده در جواب لوییس کوچولو که می پرسه:
"یعنی
آینده ی من اینجوری می شه؟" اینه که "آره اما همه چیز به خودت
بستگی داره."
صحنه ای دیگری که با ماشین زمان با پسر خودش می رن
به روز
تولدش اتفاق جالبی می یوفته لوییس پشیمون می شه بره مادرش ُ
از نزدیک
ببینه و بعدا می گه "چون من خودم خانواده دارم."
چنانچه لوییس
به هم خونه ایش که کینه از اون به دل گرفته چون با بیدار
موندنای لوییس خواب رُ از اون هم گرفته بود. و مسبب
ِ آینده ی تارش
لوییسُ می دید .
می گه : " تو می تونستی گذشته رُ فراموش کنی
و برای
آینده ت تلاش کنی" . یا هنگامی که با خانواده ی رابینسون برخورد
می کنه.
در برابر اینکه لوییس نمی تونه دستگاهی رُ تعمیر کنه همه بهش
دلداری می
دن که "اگه موفق می شدی چه جوری می تونستی درس بگیری؟؟"
اینگونه
س که یک فیلم کارتون سراسر آموزشی با انرژی سراسر مثبت ارائه می شه.
یاد ِ
حرف سارتر می یوفتم " اگه یک معلول نتونه قهرمان دو بشه به فکر ِ
اشتباهش
باخته نه معلولیتش" که اینجا هم می گه گذشته رُ فراموش کن برای
آینده تلاش
کن. و لزوما همه چیزایی که تو رُ خوشبخت
می کنن همونی
نیستن که
تو فکرش ُ می کنی. همون طوری که لوییس فهمید حتما پیدا کردنه
مادر ِ
واقعیش تضمین کننده ی آینده ش نیست ، چون ایده و حرکت برای
رسیدن به
ایده ها آینده رُ رقم می زنه. پس پیش به سوی آینده..
تا کنون، تماشاگران سینما در آمریکا از چند فیلم سه بعدی که در سالهای
اخیر عرضه شده است، استقبال کرده اند و انیمیشن
" «ملاقات
با خانواده ی رابینسون» " (Meet
the Robinsons)،
در تعطیلات آخر هفته
شروع
نمایش خود، 25.1 میلیون دلار فروش داشته است.
در ایران هم این کارتون
توسط موسسه ی رسانه های تصویری دوبله و پخش شده.
من شما رُ دعوت می کنم که
حتما "ملاقات با خانواده ی رابینسون" ُ تماشا کنید....
ضرر نمی کنید
بازهم یک زمستون برفی به پایان رسید و بهار فصل تازه ای است . ولی...
بازهم گلایه نامه ی یک بلاگ نویس ناراضی رو و دقُ دلیهاشُ از سال گذشته به همراه
خاطرات ِ خوبش (؟؟)
شایدم تو دستای خالی ِ تو
بوی خوب ِ خوشه های گندمه
نون ِ نفت اگه تو سفره ی تو نیس
زندگیت تازه شبیه ِ مردمه
ح.ع.م
نمی دونم این خودش یک دریا حرف بود.
...
راستی سال پیش فقط لمپنیسم در بخش اقتصاد ما سایه ننداخته بود.
افرادی بودن که چکمه پوشیدن ُ و خانمای چکمه پوش جمع می کردن و رییس
اجرای طرح چکمه خودش مشغول دروودنه چکمه 6 خانوم بود. (فکر بد نکنید
نیتش خیر بوده...)
یه کاغذ کادوی خونی، رُبان ِ دل پیشکشیش ِ
توی تابوت ِ دل ِ من ؛ عکس ِ آخرین کشیش ِ
صدای ناقوس ِ وحشت ؛ یاد ِ رُم، قرون ِ وسطاس
طرح ِ امنیت ِ چکمه ؛ آخه حق با چکمه پوشاس
ح.ع. م
...
انتخابات...
من رفتم رای دادم به 5 نفر از اصلاح طلبایی که می شناختم ...
خیلی ها هم بودن که هم عقیده با من بودن همون جایی که رفتم رای دادم.
ولی واقعا شرم آوره. یعنی از اون همه آدم 5 نفر آدم اونوری نبود توی نماینده های
انتخابی؟؟ انتخابات یا انتصابات؟؟
مجید انصاری یکی از گزینه های برگ رایم بود که اتفاقا
به وضعیت شمارش آرا اعتراض کرد. ولی چه سود..
من پیش خودم گفتم توی ایران زندگی می کنم پس تا زمانی که ایران زندگی
می کنم اینجا باید تابع قانون باشم. ولی آیا همه ی رانت ها هم تابع قانونن؟؟
آیا در فلان شهرستان فلان نماینده ی اصول گرا رایشُ دونه ای 10000 تومن نخرید؟؟
یا توی تهران که نیازی به خرید نبود... چون توی برگه رای ِ توی صندوق چیزی نوشته
می شد ولی چیزه دیگه ای خوانده می شد( اینبار دیگه استراتژی قلب اصلاحات
سعید حجاریان در کار نبود بلکه حقیقت داشت. ولی خانوم حقیقت جو رد ِ صلاحیت
شد تا حقیقت پنهان بماند...)
...
موسیقی
کاوه خان یغمایی هم مسافر غربت شدند و اونجا آلبوم دادن. من که بدم نیومد از فضای
آلبوم با ترانه های روزبه بمانی عزیز که اونم نمره ی قبولی گرفت.
آلبوم لیلا فروهر به بازار اومد. که کمی متفاوت از قبل خونده بود. با آهنگ های رامین زمانی
ترانه های مریم حیدرزاده که به جرات توی استایل ِ خودش بی رقیبه. و یک ترانه ی زیبا از دوست خوبم "مهیار کاظم زاده" (مجنون به لیلا می رسه...)
دوستای دیگمم کار کردن و کارای خوبی دادن و ازشون معذرت می خوام اگه اسم نبردم
چون مثنوی هفتاد من کاغذ می شه...
...
فیلم سنتوری رُ توی اتوبوس دیدم توی یکی از مسافرت های همیشگیم توی جاده ی
تهران _اصفهان (ایشا... درسم به زودی تموم می شه و از این مسافرت اصفهان رفتن
واسه همیشه راحت می شم. البته آدم تا موقع مرگش راحت نیست اونم بعدشُ خدا
می دونه...)
آره واقعا از بازی بهرام رادان لذت بردم. و با صدای محسن چاووشی کیفور شدم.
حیف شد فیلم اکران عمومی نشد. نه به اون مجوز ساخت دادنشون ُ توی جشنواره
فجر شرکت کردنُ جایزه بهترین بازیگر مرد رُ هم بهرام رادان واسه همین فیلم برد.
و نه به توقیف فیلم و غیر قابل نمایش خوانده شدنه اون ( اینم از شاهکارای کیهان نویس
قدیمی بخوانید وزیر ارشاد فعلی تاکید می کنم ارشاد بدون فرهنگ...)
...
اقتصاد هرسال دریغ از پارسال ...
تنش خارجی ... فیلترینگ متخصصانه ... بازبینی مطبوعات قبل از چاپ ُ ...
این حاصل دولت خدمت گزار هست. خدا ایشا... سید محمد خاتمی رُ عمر با عزت بده.
یادتون هست چه جوری روزای آخر توی دانشگاه تهران طرفدارای سابق اونو هو کردن...
حالا چی؟؟ حرفی برای گفتن دارن اونایی که اون روز توی اون جلسه شیون کشیدن تا خاتمی نتونه حرفای خدافظیشُ بزنه؟؟
خوبه ... گاز ایران برای 25 سال واگذار شد به سوییس حافظ منافع آمریکا در ایران
اینست مشت بر دهان استکبار جهانی ... خوبه آقایون شعارزده از شعار های خودشون هم
کوتاه اومدن...
...
با این همه زخم بر دل وقت تقویم بهار کنار هفت سین می شینم.
شایدم زیادی دل نازکم... ولی هنوز امیدوارم به امید روزهای روشن
سالُ تحویل می کنم. البته سالی که گذشت سال خوبی بود واسم. روحیه م خیلی
بهتر شده از4_3 سال اخیرش. و احساس خوبی دارم چون به آینده امیدوارم.
امیدوارم سال بعد سال من باشه. به حرفم اعتقاد دارم. و از خداوند بزرگ ممنونم
که همیشه کمکم کرده حتا وقت هایی که فکرشُ نمی کنم. خدا کمکم می کنه.
احساس می کنه همین من تنها بنده شم. چون همیشه هواسش به منه. که اشتباهم
می رم راهمُ خدا کمکم می کنه برگردم ُ دوباره شروع کنم. از داشتنه چنین خدایی
احساس غرور می کنم. خدا دوست دارم.
با یاد تو و شکر که هنوز تو اونجایی که زمین نخورم سال ُ تحویل می کنم.
دوباره ماهی سرخ ؛ دوباره آبی ِ آّب
دوباره عیدی ِ من ؛ غزلای ترد ِ ناب
دوباره دستای تو؛ سفره ی هفت سین من
وقت ِ تحویل بهار؛ ساعت عاشق شدن
شهیار.ق
سال نوی همه ی شما مبارک ...


